همان روز ها كه مهاجر ساخته مي شد با سيد ابراهيم در دانشكده سينما تئاتر ، درس سينما مي خوانديم و آن چهره صميمي و زيبا و دوست داشتني با زخمهايي زيباتر بر صورت و گوش و گردن كه بر جامانده از سالهاي دفاع مقدس بود و رد پايي از تجاوز دشمن را هرگز از ياد نمي برم .
رفاقتمان از وقتي كه سركلاس تاريخ فلسفه استاد اردلان ،حسابي جلوي آن همكلاسي سوسول و مثلاً روشنفكر مان درآمده بودم و او را كه درقرائت يك متن مثلاً ادبي- فلسفي به كوير تاخته بود و كوير زيبا و دوست داشتني را مظهر ريا و فريبندگي و دو رويي خوانده بود و هر چه ياس و نامردي و نامرادي بود را از پنجره كوير ديده بود و من بچه كوير را به واكنش و ارائه متن كوتاهي كه في المجلس نگاشتم و قرائت كردم و به اين مصراع از خودم ختم مي شد كه « افسوس كوير ديده باراني نيست » واداشت ، خيلي بيشتر شده بود كه « دمت گرم ، خوب جلوش درآمدي » و « توكه به اين خوبي مي نويسي چرا ....؟ ».
ياد آن روزها به خير . با ديدن مهاجر سيد ابراهيم برايم زنده شد .او كه نه . من زنده شدم ، تازه شدم ، بغض كردم و كوير ديده ام باراني شد. افسوس كه ... !
اصلاً دوست دارم سيد را از نوشته خودش كه براي سيد شهيدان اهل قلم نگاشته است بشناسيد متني كه عيناً از سايت جامع فرهنگي مذهبي شهيد آويني(
یزدفردا
- نویسنده : یزد فردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

چهارشنبه 22,ژوئیه,2026